مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
بـر شـب قـدسـی آسـمـان مـحـمـد بـر نـفـس گــرم آســتـان مـحـمــد بر شـکـن زلـف دلـسـتـان محـمـد بر دل عـشـاق بـینـشـان مـحـمـد یا که قسم بر خودش به جان محمد نـام عـلـی هـسـت در اذانِ محـمد آمـده بـا جـلـوه تـمــامـی اسـمــاء آمده صاحب مـقـام سـورۀ اسـراء کعـبه موسی شدهست قـبـلۀ تـرسا ریـخـته قـبل تـشرفـش به مـصلی کـنـگـرههـای بـلـند سـنگی کـسرا آی زمـیـن آمـده زمــان مـحــمــد نـور ازل، عقـل کل و صادر اول اوست کتاب مبین، ظهور مفصّل بر همۀ انبـیاست مَرجع و مُرسل بر همه مـاسـواست اقـدم و اعقـل تا به ابد بـین خـلق اعـلم و افضل هست جهـان نقـطـۀ جهـان محمد شمس برآورده است در شب بطحا دامن مادربزرگِ حضرت زهـرا مـادر او آمـنـه است، خم شده اما بـوسـه زنـد تـا به دسـت اُمِابـیـهـا این نفَس فاطمه است و قبلۀ مولا ای بـه فـدای دو جـاودان مـحـمـد جلوه حق با خودش که مُشتبه آمد حضرت خورشید مکه شامگه آمد زلف به غـارت گشود با سپه آمد شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد نور یکی بود و جلوۀ چهارده آمد چـهـارده آیـنه آمد از کران محمد دست به دامان توست اینهمه دستان هست غبارت به چشم باده پرستان حیف که خاکِ تو هست مأمن پَستان کاش دعایی کنی به حرمت مستان تاکه شود این عربستان حسنستان نـاب بـبـیـنـیـم تـا نـشـان مـحـمــد ای جـلـواتت همه جـمـال حسینت ارث تو شد هیبت و جلال حسینت خورده گره حال تو به حال حسینت خـون دل عـاشـقان حلال حسینت نیست در این سر بجز خیال حسینت جان به فـدای حـسین جانِ محـمد نـور خـدا را ببـین به رغم منافق پُر شده عالم از این شمـیم شقـایق گفت فقط جعفریست مذهب عاشق میشکفد شیعه از صراحت صادق هست عـلـی بر لـبت تـمام دقـائق کـوری چـشـمانِ دشـمـنان محـمد نــالــۀ مـن تـا انـا سـائـلــکـم شـد بارِ گـنـاهم کـنار لطـف تو گم شد قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد مستی ما شد فـزون نوبت خُم شد این صلوات و سلام چهاردهم شد بـاد مـبـارک به خـانـدان محـمـد |